امشب این خانه عجب حال و هوایی داره
گپ زدن با در و دیوار صفایی داره
همه رفتند از این خانه ولی غصه نرفت
بازم این یار قدیمی چه وفایی داره.
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم تا ز تو دورش سازم
زتو. ای جلوه ی امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این بس نکند یاد وصال
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط علی .....
|


