تبليغاتX
زمزمه دلتنگی



 

  من باهاتم..

 

کی می گفت اگه تنها بمونی من باهاتم

حتی اگه اسیر غمها بمونی من باهاتم

چرا گریه می کنی.چرا غصه می خوری عزیزکم

بده دستاتو به من هر جای دنیا که باشی من باهاتم

دیگه غصه کافیه قاصدکم

خنده بیارو شادی کن من باهاتم

من که گفتم تو هم از قصه ی من سیر می شی

تو خودت بودی می گفتی.تا ته دنیا باهاتم

یادمه روزای اول بغض کردم به تو گفتم که رها کن

اما گفتی تو همونی که می خواستم من باهاتم

دو سه ماهی تو همون بودی که گفتی

یهو چی شد چی نشد اون همه می گفتی باهاتم

دوباره بغض گرفت راه گلومو

یاد اون روزا بودم.که می گفتی من باهاتم

چند ماهی به دلم سخت گرفتم

که یه وقت بهم نگی.باز دوباره من باهاتم
من نخواستم بشنوم حرف تورو باز دوباره

ولی گفتی که یکم خسته شدم اما باهاتم

به خودم گفتم بسه چقدر غصه ولش کن

بذار اونم بدونه دروغ اینکه من باهاتم


عاقبت تنگ دلم خورد شد وراز دلم گشت نمایان

باز گفتی که خیال است تمامش.من باهاتم

ناگهان از همه دنیا بگسستم و ز او دور نشستم

به دلم گفت که یک فرصت کوتاه بده.تا ببینی که باهاتم

باز این دل عاشق به خودش سخت گرفت

ولی اینبار او رفت.رفت و آرام زمزمه ای کرد به قاصد

که به من گفت.می روم تا که تو خوش تر باشی

نه از آسایش خویش می روم.

ولی این حرف بدان

که بدون تو ولی باز باهاتم

گریه کردم گفتم

باز من ماندم و یک دل تنها

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط علی .....  | 




مركز آموزش ايرانيان