غروب شد و دوباره باز هوای تو زد به سرم

من موندم و خیال تو با این دل در به درم
غروب شد و بازم دلم به فکرته به یادته
نگاه بی قرار من تو حسرت نگاهته
خسته شدم از اینهمه تنهایی و نبودنت
منتظر تو موندن و هیچ وقت تو رو ندیدنت
خسته شدم از این همه آوارگی،در به دری
به دنبال تو بودم و از تو نبود خبری
به جون تو خسته شدم
خسته و در مونده شدم
روزای عمر من همه بدون تو هدر شدن
به خاطر نبودنت همگی بی ثمر شدن
بیا و این دو روز باقی مونده ی عمرمو
بذار کنار تو باشم تموم کن این عذابمو
خسته شدم از اینهمه تنهایی و نبودنت
منتظر تو موندن و هیچ وقت تو رو ندیدنت
خسته شدم از این همه آوارگی،در به دری
به دنبال تو بودم و از تو نبود خبری
به جون تو خسته شدم
خسته و در مونده شدم
+
نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1387ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط علی .....
|


