تبليغاتX
زمزمه دلتنگی



امشب این خانه عجب حال و هوایی داره

گپ زدن با در و دیوار صفایی داره

همه رفتند از این خانه ولی غصه نرفت

بازم این یار قدیمی چه وفایی داره.

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

می برم تا ز تو دورش سازم

زتو. ای جلوه ی امید محال

می برم زنده بگورش سازم


تا از این بس نکند یاد وصال

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط علی .....  | 



آیینه پرسید که چرا دیر کرده است؟؟؟

نکند دل دیگری او را اسیر کرده است!!!

خندیدم گفتم او فقط اسیر من است

تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است

 شاید موعد قرار تغییر کرده است

خندید به سادگیم آیینه و گفت:

احساس پاک تورا زنجیر کرده است

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی!

گفت خوابی سال ها دیر کرده است...

در آیینه به خود نگاه می کنم آه...

عشق تو عجیب مرا پیر کرده است

راست میگفت آینه که منتظر نباش

او برای همیشه دیر کرده است!!!

اوبرای همیشه دیر کرده است...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط علی .....  | 




مركز آموزش ايرانيان