










خوش به حال چشمه ها و دشت ها ،
خوش به حال دانه ها و سبزه ها ،
خوش به حال غنچه های نیمه باز ،
خوش به حال دختر میخک
که می خندد به ناز،
خوش به حال جام لبریز از شراب،
خوش به حال آفتاب .











جامه رنگین نمی پوشی به کام ,
باده رنگین نمی بینی بجام ,
نقل و سبزه در میان سفره نیست ,
جامت از آن می که می باید تهی ست ؛
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم !
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب !
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار .
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ ؛
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ !
(زنده یاد فریدون مشیری)












گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست 
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست 
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن 
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست 
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 
جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست



