یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اكواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت كرد.
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی كوچیكتر كه غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود.
ماهی كوچیكه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی كوچیكه بارها و بارها به طرفش حمله می كرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای كه اونو از غذای مورد علاقش جدا می كرد.
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی كوچیك منصرف شد. او باور كرده بود كه رفتن به اون طرف اكواریوم و خوردن ماهی كوچیكه كار غیر ممكنیه.
دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز كرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی كوچیكه حمله نكرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اكواریوم نگذاشت.
میدانید چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار كه شكستنش از شكستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.
اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی.
نتیجه : ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو كنیم، كلی دیوار شیشه ای پیدا می كنیم كه نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند.
او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم
بزند اما این کار خیلی سختی بود .
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در
زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت
را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال
نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم،
چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست
داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام.
اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می
شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را
برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من
آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأمورانFBI و
افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام
مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای
پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و
به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می
خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی
هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از
اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .
نتیجه اخلاقی :
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما
از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری
بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .
مانع ذهن است !!! نه اینکه شما یک فرد، کجا
هستید


